فریاد در شب!!!
به این خانم کمک کنید!
با صدای ملتمسانه ای که همراه با ضجه و تهدید بود واز ته وجودش بلند میشد فریاد میزد"نگه دار عوضی...بی پدر و مادر ... نامرد..لات بی سر و پا ...بی غیرت... اگه نگه نداری خودم رو بیرون میندازم."
نه! اشتباه نکنید! این کلمات رکیک مربوط به یک دختر جوان زیبای در شرف تجاوز نیست که از من خواسته باشه که بهش رحم کنم و اون رو ندزدم.بلکه این جملات مربوط به پیرزنی 80 ساله است که به اتفاق دختر 60 ساله اش ! گمان میکرد که من قصد ربودن و خدای نکرده ... دارم
اصلا اصل داستان از این قرار بود که همین یکماه پیش در یک شب برفی وقتی قصد داشتم به خانه برگردم دو پیرزن حدود 80 و 60 ساله رو کنار خیابون دیدم که منتظر ماشین بودند.بدون تعلل ترمز کردم و به آنها گفتم"من مسیرم خیابون ... اگه مسیر شما هم همونجاست در خدمتتون باشم"
خانم 60 ساله که تقریبا هم سن مادر خودم بود دست مادرش رو گرفت و با خوشحالی سوار ماشینم شدند.این بار دیگه بحث دو اتحاد اول و به رخ کشیدن جاذبه جنسی نبود. فقط وفقط حس نوع دوستی بود و خدمت به بشریت!!!
یخبندون خیابونها.ترافیک سنگینی رو موجب شده بود. من هم برای خودم نوار "بزنم به تخته" عباس قادری رو گذاشته بودم و مادر ودختر پیر هم با لهجه غلیظ شمالی با خودشان حرف میزدند.شواهد هم نشون میداد که مادر دختر(یعنی همون خانم 80 ساله)شنوایی درست حسابی نداره!
ترافیک خسته ام کرده بودنا گهان به ذهنم رسید که از مسیر میان بر به سمت خونه حرکت کنم.قصدم رو با خانم جوانتر در میون گذاشتم.اونهم گفت"چه جالب خدا خیرت بده چون مثل اینکه ما همسایه هستیم اگه از میان بر بری ما هم زودتر میرسیم چون اصلا حال مادرم خوب نیست"
معلوم بود که راست میگه چون مادرش از فرط لاغری مثل یک استخوان روکش دار بود که به زحمت نفس میکشید و منتظر عزراییل بود
اما چشمتان روز بد نبینه چون هنوز مسیر رو تغییر نداده بودم که ناگهان صدای داد وفریاد پیرزن مادربلند شد(همون که بالا خوندید)و من رو از چرت پروند
پیرزن که متوجه حرفهای من و دخترش نشده بود بی تابانه میخواست خودش رو از ماشین پرت کنه بیرون.ضمن اینکه داد و فریاد وفحش دادن رو هم فراموش نکرده بود.اما خدا بیامرزه پدر دخترش رو که با گرفتن دست ودهان مادرش و با زبون محلی در حالیکه بلند بلند حرف میزد توانست به مادرش حالی کنه که من قصد تجاوز به آنها رو ندارم!!!
نگاههای کنجکاو ماشینهای اطراف حسابی عصبانی ام کرده بود. دست وپام میلرزید. نگران بودم اگر یک آشنا من رو در این وضعیت میدید یا خوشبینانه فکر میکرد مسافر کشم یا بد بینانه فکر میکردکه من حتی به دو تا پیرزن هم رحم ندارم!!!
از کارم پشیمون شده بودم و همون فحشهای که پیرزن به من داده بود این بار خودم به خودم میدادم
خوشبختانه بعد از چند دقیقه رسیدم به در خونمون.اما انگار پیرزنها قصد پیاده شدن نداشتن.رو کردم به خانم جوان تر وگفتم"اینجا خونه ماست اگه میشه بقیه مسیر رو خودتون برید"زن جوانتر با تشکر دست کرد در کیفش وچند سکه !!! به عنوان کرایه به سمتم گرفت>دیگه داشتم از عصبانیت منفجر میشدم که با غیظ گفتم"خانم محترم من مسافر کش نیستم لطفا پول خردتان رو برای خودتون نگهدارید.فقط خواهشا زود پیاده بشید که من دیرم شده"
زن جوان تشکر کنان پولش رو توی کیفش میگذاشت که دوباره صدای فریاد بلند شدکه"کرایه ات رو بگیر عوضی...بی پدر و مادر ... نامرد..لات بی سر و پا ...بی غیرت...تو فکر میکنی ما ازوناشیم که بخوای باهامون لاس بزنی و کرایه نگیری؟... نامرد...عوضی ...."
دختر پیرزن جلوی دهان مادرش رو گرفته بود اما چه فایده که همسایه های فضول با شنیدن سر و صدا پنجره هاشون رو باز کرده بودند و از پشت پرده نظاره گر چهره برافروخته من بودند!!!
چند شب پیش طاهره خانم همسایمون از مادرم پرسیده بود"جریان اون شب چی بود بعضی از همسایه ها میگن علی آقا سر کرایه با مسافراش دعواش شده یک عده هم میگن نه علی آقا دو تا تیکه بلند کرده و سر قیمت چونه میزده!!!"
