تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو - یک داستان مودبانه!!!
سه شنبه یکم آبان 1386

ضربه فني!!!

 

خواندن اين مطلب براي كليه سنين بلاء مانع است!!!

 

هر كي من رو نشناسه شما كه خوب ميشناسيد.آخه تا حالا كي خونديد يا شنيديد كه من يك خم كسي رو گرفته باشم يا كسي رو روي پل برده باشم يا خداي نكرده دست تو سگك كسي كرده باشم. آخه اصلا اين حرفها به من مياد؟

نه!مطلب قبلي رو فراموش كنيد.پس از اون گندي كه تو پست قبلي زدم دوست ندارم كه ذهنتون جاهاي بد بد بره پس بي مقدمه ميرم سر اصل مطلب.

تيم كشتي دانشگاه براي حضور در مسابقات بين دانشگاهي عازم يكي از شهرهاي شمالي بود. منهم به عنوان خبرنگار قرار بود كه تيم رو همراهي كنم. تا ضمن تهيه گزارش از مسابقات تني به دريا بزنم وهم غذاي مورد علاقه ام باقالاقاتق بخورم(البته با شويد زياد!!!)

كاروان راهي شمال بود.منم روي اولين صندلي سمت چپ نشستم.و در عالم خيال براي خودم هي ازدواج ميكردم وهي طلاق ميدادم.در اين بين سرپرست تيم كه يكي از دوستان صميمي خودم بود كنارم نشست و گفت:فلاني ميتونم رو كمكت حساب باز كنم"

منكه عشق لاتيم گل كرده بوددرست مثل مرحوم فردين البته بدون انكه بزنم زير آواز گفتم:"من خرابه رفيقم تو جون بخواه"

سرپرست تيم در حاليكه بغلم كرده بودگفت"نه جون نميخوام.اما آبروي تيم در خطره.آخه يكي از كشتي گيرهاي تيم پاهاش پيچ خورده و ما بايد يك جانشين براي وزن 80 كيلو معرفي كنيم. تا تيم كامل در مسابقات شركت كنه"

من با قيافه متفكرانه گفتم"اما من كسي رو سراغ ندارم"

اون گفت"نه لازم نيست كه كسي رو بشناسي.فقط كافيه ما اسم تو رو رد كنيم و تو هم در مسابقات شركت كني .نهايتش ميبازي و از دور مسابقات حذف ميشي.اينطوري براي تيم بهتره.ضمن اينكه فداكاريت از ياد نميره و شايد به همين بهونه نمره درسهايي هم كه افتادي از استادات بگيريم."

همينطور هاج وواج مونده بودم كه چي جوابش رو بدم كه ديدم باز هم بغلم كرد و همينطور كه من رو ميبوسيد ميگفت"ميدونستم كه قبول ميكني ميدونستم"

 

پيام بازرگاني:كليه امور خود را از قبيل خالي كردن چاه فاضلاب،نوشتن درس بچه ها،دعوا كردن با همسر،متلك گفتن به دختران محله،پول دادن به گدا عضویت در تیم کشتی و... را به ما بسپاريد

(مديريت وروابط عمومي و كليه كاركنان وبلاگ نق نقو)

 

روز مسابقه فرا رسيد.يك ساك ،يكدست گرمكن،يك جفت كفش،و 2 دوبنده قرمز و ابي بهم تحويل دادن.تا اينجاش خيلي خوب بود

بچه هاي تيم يكي يكي به روي تشك رفتن.اولي چهار بر هيچ باخت.دومي ضربه فني شد.سومي مصدوم شد وكناره گيري كرد.تا اينكه نوبت من شد.

حريفم يك كشتي گير خرم ابادي بود.اول باهاش دست دادم و مثل عقاب به چشماش خيره شدم تا روحيش رو از دست بده!!!.كشتي شروع شد.بلافاصله خم شدم و زير يك خمش رو گرفتم.صداي جيغ تشويق بلند شد.اصلا باورم نميشد. لنگ اون تو دسته من بود. تازه فهميدم كه عليرضا دبير و عليرضا حيدري كار شاقي انجام نميدادن.يك مرتبه حريف رو چرخوندم.خورد زمين.صداي انفجار شادي بچه ها به خصوص اعضاي تيم بلند شد.دوباره تابوندمش.بيچاره فيتيله پيچ شده بود.و داشت رو گردنش تاب ميخورد.صداي تشويقها تمومي نداشت.من در يك آن ياد دانشگاه افتادم كه فردا عكسهام روي بورد چسبونده ميشه. برام پلاكارد تبريك ميزنن.اونوقت من با افتخار ميتونم به دخترهاي دانشكده به عنوان يك قهرمان جاذبه جنسي ام رو به رخشون بكشم.

صداي تشويق تموم نميشد.من همچون يك فاتح حريف رو همينطور رو گردن نگهداشته بودم.از زور شادي وشعف با يك دست لنگ طرف رو گرفته بودم با يك دست هم براي تماشاگرها بوس ميپروندم و دست تکون میدادم و مثل رضا زاده کله ام رو بالا پایین میکردم .اشك شوق تو چشمام جمع شده بود احساساتي شده بودم. اصلا يادم رفته بود كه دارم كشتي ميگيرم. كه يك مرتبه ديدم طرف يك پيچ به خودش داد ودر يك آن پاهاش آزاد شد و روبروم ايستاد و تا امدم بجنبم منو روي دو تا دستش بلند كرد وبعد از چند بار چرخوند و مثل ...كوبيد زمين. و چون از پشت كوبوند داور ضربه فني اعلام كرد.

با عصبانيت به سمت نيمكت تيممان رفتم.اعصابم بهم ريخته بود چشمام قرمز شده بوداما در كمال تعجب ديدم كه بچه ها همه دارن ميخندن.بطوريكه اشك تو چشماشون جمع شده.منكه توقع اين برخورد را نداشتم در حاليكه با لگد به بطري آب زدم گفتم "زهر مار نديديد كه كم مونده بود ضربه اش كنم.حالا كه باختم داره ميخنديد."

بلافاصله به صورت قهر لباسم رو پوشيدم و رفتم بيرون

بعدها متوجه شدم كه سرپرست تيم از دوستان سرپرست تيم خرم اباد بوده و اون قبل از مسابقه از كشتي گير حريف ميخواد كه مراعات من رو بكنه و در همون چند ثانيه اول ضربه فني ام نكه.كشتي گير هم قبول كرده بود اما وقتي پر رو بازي ها و جوگير شدن من و بوس پروندنهاي من رو ديده بود ديگه طاقت نياورده و در يك چشم به هم زدن همون كاري رو كرد كه همتون ميدونيد!

 

نتیجه گیری:آدم خوبه جنبه داشته باشه!!!

 

نوشته شده توسط علی نق نقو در 16:3 با موضوع: ضربه فنی | لينک ثابت |