تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو
یکشنبه یازدهم آذر 1386

بد شگون!!!

 

آیا باخوندن این مطلب نظر دکترمطلب قبلی رو تائید میکنید؟!!!

 

درسته که پدر خدا بیامرزش اون موقع  که زنده بود با ازدواج من و پری مخالف بود و دائم میگفت که من  دست وپا چلفتی وشیرین عقلم ,اما این دلیل نمیشد که من بخوام انتقام بگیرم و مجلس ختمش رو بهم بزنم.تازه اونم منی که اولین نفر مشکی پوشیده بودم و اونقدر سر خاکش به سر و روم زدم که همه من رو با اون پسر لندهورش اشتباه گرفته بودن.حتی وضع طوری شده بود که چند نفر زیر بغلم رو گرفته بودن و به من بعنوان پسر همسایه اشون تسلی میدادن!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 7:5 با موضوع: بد شگون | لينک ثابت |