یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
تنها صداست که میماند!!!
این مطلب هیچ ربطی با شعر فروغ خودمون نداره!!
اون که مرد نبود تا لازم باشه ختنه کنه. فقط کافی بود یک "اشهد"بگه و کار تموم بشه.چون زن بود نه درد ختنه رو داشت نه ترسش که بخواد بهونه بیاره . فقط باید قبول میکرد .برای اسمش هم فکر کرده بودم ژانت رو میکردیم ژاله!
دیگه خسته شده بودم چون هر روز غروب به محض تاریک شدن هوا خودم رو به کنار پنجره میرسوندم اول تکیه میدادم به دیوار به قاعده 13 تا 20 سانت پرده رو میزدم کنار و از همون درز نگاهش میکردم.موهاش تا کمرش بود و اون شالی که به جای روسری میگذاشت فقط یک پنجم موهاش رو میپوشوند. واون با روپوشش که همیشه دکمه هاش باز بود به مردم آمپول میزد!
ادامه مطلب

