معارفه عاشقانه
تشبيه شاعرانه!!!
خواندن این مطلب برای کسانی که میخواهند قرار ازدواج بگذارند توصیه میشود
اصلا ازش خوشم نمیامد.شل شل حرف میزد.وقتی میخندید دهنش مثل یک گاله تا آخر باز میشد. هیکل نا فرمی داشت.سایز ابعاد مختلف بدنش با هم نمیخوند!!!تازه چند برادر لات و شرور هم داشت که اگه فردا با هم ازدواج میکردیم اگه تقی به توقی میخورد حتما مثل پوستر به دیوار میچسبوندنم..اما چه کنم که مادرم با مادرش قرار گذاشته بود که بچه هامون یک روز بیرون خونه همدیگه رو ببینند وبیشتر با هم حرف بزنن شاید از هم خوششون بیاد.
خوب منم باید چکار میکردم از قدیم گفتن گوش دادن به حرف مادر از واجباته!
مادرم میگفت وقتی داری میری به خودت خوب برس و سعی کن که جاذبه های جنسی خودت رو به رخش بکشی !!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 8:0  توسط علی نق نقو
|
