مال من و مال تو!!!
حالا مانتو هاي رنگارنگش هيچ،اما روزي با يك ماشين مدل بالا ميامد دانشگاه.از لحاظ زيبائي هم خدائيش چيزي كم نداشت بطوريكه تمام پسرهاي دانشكده به نوعي ميخش بودن.!
يك روز از سر كلاس آ مدم بيرون كه گلاب به روتون برم دستشويي.وقتي از دستشويي بيرون آمدم ديدم اونهم از كلاس بيرون زده و تو محوطه ايستاده.منم به خاطر اينكه جاذبه جنسي ام رو به رخش بكشم بدون اونكه بهش توجهي نشون بدم از كنارش رد شدم كه يكمرتبه صدام كرد.
خدايا چه لحظه با شكوهي بود!اون از من خواست كه بهش رياضي ياد بدم!!!!منكه تجربه بدي ازتدريس !رياضي داشتم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:43  توسط علی نق نقو
|
