تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو

خاطرات یک نق نقو

طنز اجتماعی

یک نق نقوی تنبل امد

  • یک نق نقوی تنبل امد

نه اینکه ما یک نویسنده حاذق و صاحب سبک و نام اورهستیم به همین

خاطرپیش خودمان کلی ناز قروغمیش میاییم وبا گذاشتن کلاس حاضر نیستیم دو خط یادداشت روزانه بنویسیماز این رو منتظر بودیم تا یک پدر خدا بیامرزی که در مقام استادی حق زیادی بر گردن ما دارد  برایمان وبلاگ بزند و دکمه های کیبرد را نشانمان بدهدوبگوید ما ترا بالای درخت بردیم حالا پریدن نوبت توست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 15:36  توسط علی نق نقو  |