تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو

خاطرات یک نق نقو

طنز اجتماعی

خور خور

 وقتی مادرم خواب بود

با مادرم سوار بر اتوبوس بین شهری عازم شمال بودیم جاده های پر پیچ وخم و سر سبز برای مردم جذابیت نداشت انها همه خواب بودن اما مادرم بیدار او بیرون را تماشا میکرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:36  توسط علی نق نقو  |