تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

خرگوش و سینه خانم!!!

در یک فروشگاه ورزشی به عنوان حسابدار مشغول کار بودم.یک روز هنگام ظهر وقتی سایر همکاران مشغول صرف ناهار بوذن من پشت پیشخوان ایستاده بودم. محل استقرار فروشندها تقریبا به سورت یک راهرو تنگ بود که اگر تمام فروشنده ها  سر جایشان بودن در یک خط زدیف میشدن.اما بچه ها در انتهای راهرو مشغول ناهار خوردن بودن چون مشتری تک و توک میامد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 15:30 با موضوع: خرگوش وسینه خانم | لينک ثابت |