تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو
سه شنبه سی ام مرداد 1386

به خاطر يك لبخند!!!

 

زماني كه در ارتش مشغول گذران نظام وظيفه بودم يك روز به رسم معمول ما را به خط كردن تا ما را در قبال مريضيهاي مختلف واكسيناسيون كنند.يك گروه پزشكي در محوطه باز پادگان ايستاده بود  ودر تيمهاي چند نفره به سربازهايي كه در دسته هاي مختلف به  صف شده بودن واكسن ميزدند و ما هم تك تك وبا صف جلوي انها ميرفتيم وكمي شلوارمان را پايين ميكشيديم و همانطور سرپا سرپا در جلوي انظار آمپول ميخورديم.

اولين گروه پزشكي واكسن سالك را زد گروه دوم واكسن سل گروه سوم واكسن كزاز ميزد كه چشمتان روز بد نبينه در بين.آنها يك پرستار بسيار زيبا جلوه نمايي ميكرد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 16:50 با موضوع: به خاطر یک لبخند | لينک ثابت |