تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

تنها صداست که میماند!!!

 

این مطلب هیچ ربطی با شعر فروغ خودمون نداره!!

 

اون که مرد نبود تا لازم باشه ختنه کنه. فقط کافی بود یک "اشهد"بگه و کار تموم بشه.چون زن بود نه درد ختنه رو داشت نه ترسش که بخواد بهونه بیاره . فقط باید قبول میکرد .برای اسمش هم فکر کرده بودم ژانت رو میکردیم ژاله!

دیگه خسته شده بودم چون هر روز غروب به محض تاریک شدن هوا خودم رو به کنار پنجره میرسوندم اول تکیه میدادم به دیوار به قاعده 13 تا 20 سانت پرده رو میزدم کنار و از همون درز نگاهش میکردم.موهاش تا کمرش بود و اون شالی که به جای روسری میگذاشت فقط یک پنجم موهاش رو میپوشوند. واون با روپوشش که همیشه دکمه هاش باز بود به مردم آمپول میزد!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 6:55 با موضوع: تنها صداست که میماند | لينک ثابت |

یکشنبه بیستم آبان 1386

من و دختر محمود آقا !!!

 

قابل توجه دوستانی که نمیگذارن سرمون تو لاک  خودمون باشه!

 

مادرم همونجا میره روضه که فاطی خانوم,زن یکی از مسئولان کشور که اتفاقا وبلاگ نویس پر سر و صدای هم هست میره روضه. مادرم با نشست و برخاست با فاطی خانوم جدیدا پا تو یک کفش کرده که علی جونم به جای چشم چرونی و یللی تللی باید دختره یک آدم سیاسی رو بگیره.میگم آخه من آدم سیاسی از کجا گیر بیارم که دخترش رو بگیرم. میگه دختر محمود آقا که مقام خوبی هم تو کشور داره رو برات میگیریم. میگم مادر من, من یک عمره تو اتوبوس,کناره پنجره,و تو دانشگاه جاذبه جنسی ام رو به رخ این واون کشیدم تا بلکم عاشق بشم بعد زن بگیرم آخرش هم که نتونستم حالا بلند شم عاشق یک دختره که ندیدم ونشناختم بشم؟اونم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 6:45 با موضوع: من ودختر محمود آقا | لينک ثابت |

دوشنبه چهاردهم آبان 1386

مزقون چی!!!

 

 این طنز سیاسی نیست لطفا گیر ندهید!

 

من آخرش نفهمیدم این قانون سهمیه بندی بنزین تو ایران فقط برای من یک نفره؟ چون هرچی نگاه میکنی خبری از کم شدن ترافیک و خلوتی خیابون ها نیست. مثل اینکه فقط من یکنفر هستم که برای جلو گیری از آلودگی هوا و حل معضل ترافیک باید ماشینم رو تو پارکینگ بزارم و خودم برای رسیدن به مقصد از اتوبوس و مترو آویزون بشم!

نه اشتباه نکنید!هر چندکه بعضی دوستان در کامنت خصوصی از من خواسته اند از استعدادم!!! در زمینه طنز سیاسی استفاده کنم اما باید عرض کنم که کور خوندید من زندون برو نیستم و این هندونه ها زیر بغل من نمیره من همون رویه خودم رو ادامه میدم میگید نه ادامه مطلب رو بخونید!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 7:41 با موضوع: مزقونچی | لينک ثابت |

سه شنبه هشتم آبان 1386

داماد 45 دقیقه ای!!!

 

با ادای احترام به حاج یونس فتوحی!!!

 

حدود 60 الی 70 سال سن داشت. و با وجود اینکه هر روز کلاه گیسش رو طبق مدلهای روز عوض میکرد و یک دست دندون مصنوعی ردیف گذاشته بود و داده بود پوستش رو هم کشیده بودن اما بازم 60 الی 70 سال رو نشون میداد.

تو اداره حکم پیشکسوت همه رو داشت. کسی هم به رندی و زرنگیش شکی نداشت.اسمش آقای صادقی بود.یک روز صدام کردوپرسید"فلانی تو چرا زن نمیگیری؟تو که ازجاذبه جنسی ات همه تعریف میکنن "

منم در جوابش گفتم"آخه کی حاضر میشه زنش رو بده به من؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 6:43 با موضوع: داماد45 دقیقه ای | لينک ثابت |

سه شنبه یکم آبان 1386

ضربه فني!!!

 

خواندن اين مطلب براي كليه سنين بلاء مانع است!!!

 

هر كي من رو نشناسه شما كه خوب ميشناسيد.آخه تا حالا كي خونديد يا شنيديد كه من يك خم كسي رو گرفته باشم يا كسي رو روي پل برده باشم يا خداي نكرده دست تو سگك كسي كرده باشم. آخه اصلا اين حرفها به من مياد؟

نه مطلب قبلي رو فراموش كنيد.پس از اون گندي كه تو پست قبلي زدم دوست ندارم كه ذهنتون جاهاي بد بره پس بي مقدمه ميرم سر اصل مطلب.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 16:3 با موضوع: ضربه فنی | لينک ثابت |