اعتراف !!!
خواندن اين قسمت براي افراد زير 18 سال و بالاي18
سال به هیچ عنوان توصيه نميشود!
با دست راست محكم زد زير گوشم و گفت"قباحت داره،خجالت داره،شرم وحيا هم خوب چيزيه، آخه چقدر بي چشم و رو، آخه آدم هم اينقدر چشم نا پاك ميشه!!"
اعتراف ميكنم وقتي ميخواستم به دختر همسايه رياضي ياد بدم نيتم انچنان هم صادقانه نبود(وقتی که معلم ریاضی شدم).قبول دارم وقتي يك باد نا خواسته ازم در رفت به نا حق!!! به گردن خواهر زاده ام انداختم.(یک داستان بو دار)ميدونم نبايد به دختر مردم ميگفتم "هم دردت مياد هم خوشت مياد"(بی شعور)ميدونم كه براي زدن موي زير بغلم نبايد فكر ميكردم كه يك پارتيزانم!مضرات یا مزایای واجبی اما خدائيش اين بار قبول كنيد كه من بي تقصير بودم.
هي تمركز كردم. هي فكر كردم الان در دل كويرم ، تشنه و گرسنه از دور سراب ميبينم.اما نشد. به خودم القا كردم كه در قطب شمالم و هيچ اكسيموئي هم كنارم نيست و يك خرس قطبي هم دنبالم كرده اما بازم نشد
ادامه مطلب
تشبيه شاعرانه!!!
خواندن این مطلب برای کسانی که میخواهند قرار ازدواج بگذارند توصیه میشود
اصلا ازش خوشم نمیامد.شل شل حرف میزد.وقتی میخندید دهنش مثل یک گاله تا آخر باز میشد. هیکل نا فرمی داشت.سایز ابعاد مختلف بدنش با هم نمیخوند!!!تازه چند برادر لات و شرور هم داشت که اگه فردا با هم ازدواج میکردیم اگه تقی به توقی میخورد حتما مثل پوستر به دیوار میچسبوندنم..اما چه کنم که مادرم با مادرش قرار گذاشته بود که بچه هامون یک روز بیرون خونه همدیگه رو ببینند وبیشتر با هم حرف بزنن شاید از هم خوششون بیاد.
خوب منم باید چکار میکردم از قدیم گفتن گوش دادن به حرف مادر از واجباته!
مادرم میگفت وقتی داری میری به خودت خوب برس و سعی کن که جاذبه های جنسی خودت رو به رخش بکشی !!!
ادامه مطلب
مال من و مال تو!!!
حالا مانتو هاي رنگارنگش هيچ،اما روزي با يك ماشين مدل بالا ميامد دانشگاه.از لحاظ زيبائي هم خدائيش چيزي كم نداشت بطوريكه تمام پسرهاي دانشكده به نوعي ميخش بودن.!
يك روز از سر كلاس آ مدم بيرون كه گلاب به روتون برم دستشويي.وقتي از دستشويي بيرون آمدم ديدم اونهم از كلاس بيرون زده و تو محوطه ايستاده.منم به خاطر اينكه جاذبه جنسي ام رو به رخش بكشم بدون اونكه بهش توجهي نشون بدم از كنارش رد شدم كه يكمرتبه صدام كرد.
خدايا چه لحظه با شكوهي بود!اون از من خواست كه بهش رياضي ياد بدم!!!!منكه تجربه بدي ازتدريس !رياضي داشتم
ادامه مطلب
مضرات یا مزایای واجبی!!!
سر گروهبان با عصبانيت داد ميكشيد:" یا الله !همه لخت شيد ودست راستتان رو بالا ببريد!"
نه! نگران باشيد منظور سر گروهبان لخت كامل نبود اون ميخواست كه ما لباسهاي نيم تنه بالا رو كامل در بياريم كه ما هم امرش رو اطاعت كرديم.وبه نظم تو صف ايستاديم.
من نفر سوم صف بودم. سرگروهبان روبروي نفر اول ايستاد. يك مرتبه صداي اوخ بلند شد.صداي اوخ مربوط به سرباز اول بود كه ساق پاش مورد اصابت پوتين سرگروهبان قرار گرفته بود.سر گروهبان به ارشد گروه گفت:"براي اين مرتيكه 48 ساعت اضافه خدمت يادداشت كن " بعد رو به همون سرباز كرد و گفت"آخه مرتيكه اين زير بغله يا لونه عقابه؟!مگه واجبي يا تيغ قحطيه يا ميخواي مدل غربي موهاي زير بغلت رو فر بدي؟!"
ادامه مطلب
بی شعور!!!
- بي شعور!،ديگه نميخوام ببينمت!!!
اين جمله رو يكي از دخترهاي دانشكده به من گفت.خوب البته حقم داشت بنده خدا.چون وقتي آدم داره درباره يك موضوع صحبت ميكنه بايد يك ذره شعور داشته باشه.بايد ببينه چي از دهنش بيرون مياد. همينطور الكي كه نميشه.درست مثل بعضي سخنرانها كه موقع خطابه رو به جمعيت ميگن"مواظب باشيد با يك چوب رونده نشيد."در حاليكه اين مثال كاركردش براي گاو وگوسفنده كه چوپان اونها رو با يك چوب اين ور و اون ور ميكنه!!!
ادامه مطلب
آدم فروش!!!
هفته ديگه امتحانات آخر ترم آخرين ترمم شروع ميشد.اما من يكبار هم سر كلاس حقوق نرفته بودم.با خودم تصميم گرفتم كه به آخرين جلسه كلاس برم تا هم با استادََ هم با جو و هم با نوع سئوالات آشنا بشم. هر چند كه جزوه كلاس رو داشتم و كمي هم خونده بودم.
از بد حادثه وقتي خواستم كه در آخرين جلسه درس شركت كنم وسط راه ماشينم خراب شد وبا تاخير زياد به كلاس رسيدم.دقيقا همون موقعي كه كلاس داشت تموم ميشد.
با پر رويي در زدم و از استاد اجازه نشستن خواستم.استاد مادر مرده با ديدن من تعجب كرد و فكركرد شايد من اشتباه آمدم به خاطر همين پرسيد:ببخشيد آقا!مطمئني درست آمدي؟ من كه شما رو بياد نميارم"
باز هم با پر رويي گفتم "اختيار داري استاد من فلاني هستم هميشه هم اون گوشه كلاس ميشينم چطور من رو بياد نمياريد؟
ادامه مطلب

