تبليغاتX
خاطرات یک نق نقو
سه شنبه سی ام مرداد 1386

به خاطر يك لبخند!!!

 

زماني كه در ارتش مشغول گذران نظام وظيفه بودم يك روز به رسم معمول ما را به خط كردن تا ما را در قبال مريضيهاي مختلف واكسيناسيون كنند.يك گروه پزشكي در محوطه باز پادگان ايستاده بود  ودر تيمهاي چند نفره به سربازهايي كه در دسته هاي مختلف به  صف شده بودن واكسن ميزدند و ما هم تك تك وبا صف جلوي انها ميرفتيم وكمي شلوارمان را پايين ميكشيديم و همانطور سرپا سرپا در جلوي انظار آمپول ميخورديم.

اولين گروه پزشكي واكسن سالك را زد گروه دوم واكسن سل گروه سوم واكسن كزاز ميزد كه چشمتان روز بد نبينه در بين.آنها يك پرستار بسيار زيبا جلوه نمايي ميكرد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 16:50 با موضوع: به خاطر یک لبخند | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386

وقتي به من تجاوز شد!!!

 

بيش از ظرفيت خانه امان مهمان داشتيم اخه يك عروسي بود وگروه گروه مهمان قد ونيم قد از ولايت برايمان امده بود به طوريكه شب جايي براي خوابيدن نداشتيم

مجبور شديم براي حل مشكل خواب طرح دريا را اجرا كنيم بنابر اين خانه را به دو قسمت زنانه ومردانه تقسيم كرديم. اينقدر جا كم بود كه در موقع خواب همه تو هم لوليده بودن بطوريكه اگه ميخواستي پهلو به پهلو بشي تقريبا غير ممكن بود. من هم از بخت بد بين دو تا از بستگان كه يكي مجرد بود واون يكي متاهل خوابيدم و اونقدر خسته بودم كه فكر نميكردم تا صبح از خواب بيدار شم

نيمه هاي شب بود كه احساس كردم يكي سينه هاي من رو نوازش ميده!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 10:53 با موضوع: وقتی به من تجاوز شد | لينک ثابت |

پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386

كرمكي

 

آدم خوبه شهامت داشته باشه و اگر اشتباهي كرده مرد و مردونه بگه اره اقا حق با شماست از اين به بعد تكرار نميشه حتما كه نبايد مشت ادم رو بين چند نفر باز كنن و وقتي كه حسابي كنف شد و از زور خجالت سرخ شد قبول كنه كه اره بابا اشتباه شده!!!

 

يك نامه به دفتر نشريه امد كه نويسنده ان مدعي شده بود كه نامش "كرمي" ست اما ما اسم  او را به اشتباه "كرمكي"قيدكرده ايم و از ما خواسته بود كه در اولين شماره از او دلجويي كنيم!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 10:20 با موضوع: کرمکی | لينک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386

يك كت وشلواري در مترو

 

ظريفي ميگفت:خارجيها يك روز به نياز ارتباط از راه دور پي بردند و اونقدر به خودشون فشار اوردن تا يك روز تلفن رو اختراع كردن.حالا چون نيازشون رفع ميشه از اون استفاده درست حسابي مي كنن اما ما ايرانيها نه اينكه قلپي به تلفن دست پيدا كرديم و نه اينكه نميدونستيم ارتباط راه دور چيه از تلفن براي مزاحمت ديگران استفاده ميكنيم يا زنگ ميزنيم فوت ميكنيم يا حرفهاي خاله زنكي ميزنيم يا ...

اين مقدمه چه ربطي به موضوع داره؟الان عرض ميكنم خدمتتون


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 10:43 با موضوع: یک کت شلواری در مترو | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

دکتر داریم تا دکتر!!!

مدیر عامل سخنرانی داشت.او در حین سخنرانی منتظر مهمان ویژه یعنی اقای دکتر... از مسولان کشوری بود به همین خاطر به مسئول روابط عمومی گوشزد کرده بود که یک نفر را مامور کند که به محض ورود اقای دکتر مدیر عامل را خبر کنند تا ایشان شخصا به استقبال اقای دکتر برود

رییس روابط عمومی هم یک نفر را مامور کرده بود تا در جلوی در ورودی به محض ورود دکتر رییس را مطلع ورییس هم مدیر را اگاه کند

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 16:4 با موضوع: دکتر داریم تا دکتر | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

خرگوش و سینه خانم!!!

در یک فروشگاه ورزشی به عنوان حسابدار مشغول کار بودم.یک روز هنگام ظهر وقتی سایر همکاران مشغول صرف ناهار بوذن من پشت پیشخوان ایستاده بودم. محل استقرار فروشندها تقریبا به سورت یک راهرو تنگ بود که اگر تمام فروشنده ها  سر جایشان بودن در یک خط زدیف میشدن.اما بچه ها در انتهای راهرو مشغول ناهار خوردن بودن چون مشتری تک و توک میامد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 15:30 با موضوع: خرگوش وسینه خانم | لينک ثابت |

پنجشنبه هجدهم مرداد 1386

وقتي نق نقو گريه ميكند

تو واگن مترو چشم به چشم دماغ به دماغ شكم به شكم وكفش رو كفش نفر مقابل به هم ذل زده بوديم اما خداييش گوشمان جاي ديگه اي بود. جايي كه دو نفر همشهري اذري زبان با هم صحبت ميكردن.نوع احوال پرسي انها نشان ميداد كه سالهاست از هم بي خبر بودند.من بدون هيچ دخل وتصرف متن اين شنود غير اختياري را اختياري در اختيارتان ميگذارم:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 11:51 با موضوع: وقتی نق نقو گریه کرد | لينک ثابت |

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

چطور به دنیا امدی

ما هم یک روز خبرنگار بودیم

اقای رییس که همون سردبیرمون هم میشد مرا صدا کردموضوع مصاحبه با یک شخصیت قدیمی بود که میتوانست اطلاعات تاریخی در اختیارم بگذارد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 16:22 با موضوع: چطور به دنیا آمدی | لينک ثابت |

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

 وقتی مادرم خواب بود

با مادرم سوار بر اتوبوس بین شهری عازم شمال بودیم جاده های پر پیچ وخم و سر سبز برای مردم جذابیت نداشت انها همه خواب بودن اما مادرم بیدار او بیرون را تماشا میکرد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 11:36 با موضوع: وقتی مادرم خواب بود | لينک ثابت |

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
  • یک نق نقوی تنبل امد

نه اینکه ما یک نویسنده حاذق و صاحب سبک و نام اورهستیم به همین

خاطرپیش خودمان کلی ناز قروغمیش میاییم وبا گذاشتن کلاس حاضر نیستیم دو خط یادداشت روزانه بنویسیماز این رو منتظر بودیم تا یک پدر خدا بیامرزی که در مقام استادی حق زیادی بر گردن ما دارد  برایمان وبلاگ بزند و دکمه های کیبرد را نشانمان بدهدوبگوید ما ترا بالای درخت بردیم حالا پریدن نوبت توست


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی نق نقو در 15:36 با موضوع: یک نق نقو تنبل آمد | لينک ثابت |