به خاطر يك لبخند!!!
زماني كه در ارتش مشغول گذران نظام وظيفه بودم يك روز به رسم معمول ما را به خط كردن تا ما را در قبال مريضيهاي مختلف واكسيناسيون كنند.يك گروه پزشكي در محوطه باز پادگان ايستاده بود ودر تيمهاي چند نفره به سربازهايي كه در دسته هاي مختلف به صف شده بودن واكسن ميزدند و ما هم تك تك وبا صف جلوي انها ميرفتيم وكمي شلوارمان را پايين ميكشيديم و همانطور سرپا سرپا در جلوي انظار آمپول ميخورديم.
اولين گروه پزشكي واكسن سالك را زد گروه دوم واكسن سل گروه سوم واكسن كزاز ميزد كه چشمتان روز بد نبينه در بين.آنها يك پرستار بسيار زيبا جلوه نمايي ميكرد
ادامه مطلب
وقتي به من تجاوز شد!!!
بيش از ظرفيت خانه امان مهمان داشتيم اخه يك عروسي بود وگروه گروه مهمان قد ونيم قد از ولايت برايمان امده بود به طوريكه شب جايي براي خوابيدن نداشتيم
مجبور شديم براي حل مشكل خواب طرح دريا را اجرا كنيم بنابر اين خانه را به دو قسمت زنانه ومردانه تقسيم كرديم. اينقدر جا كم بود كه در موقع خواب همه تو هم لوليده بودن بطوريكه اگه ميخواستي پهلو به پهلو بشي تقريبا غير ممكن بود. من هم از بخت بد بين دو تا از بستگان كه يكي مجرد بود واون يكي متاهل خوابيدم و اونقدر خسته بودم كه فكر نميكردم تا صبح از خواب بيدار شم
نيمه هاي شب بود كه احساس كردم يكي سينه هاي من رو نوازش ميده!!!
ادامه مطلب
كرمكي
آدم خوبه شهامت داشته باشه و اگر اشتباهي كرده مرد و مردونه بگه اره اقا حق با شماست از اين به بعد تكرار نميشه حتما كه نبايد مشت ادم رو بين چند نفر باز كنن و وقتي كه حسابي كنف شد و از زور خجالت سرخ شد قبول كنه كه اره بابا اشتباه شده!!!
يك نامه به دفتر نشريه امد كه نويسنده ان مدعي شده بود كه نامش "كرمي" ست اما ما اسم او را به اشتباه "كرمكي"قيدكرده ايم و از ما خواسته بود كه در اولين شماره از او دلجويي كنيم!!!
ادامه مطلب
يك كت وشلواري در مترو
ظريفي ميگفت:خارجيها يك روز به نياز ارتباط از راه دور پي بردند و اونقدر به خودشون فشار اوردن تا يك روز تلفن رو اختراع كردن.حالا چون نيازشون رفع ميشه از اون استفاده درست حسابي مي كنن اما ما ايرانيها نه اينكه قلپي به تلفن دست پيدا كرديم و نه اينكه نميدونستيم ارتباط راه دور چيه از تلفن براي مزاحمت ديگران استفاده ميكنيم يا زنگ ميزنيم فوت ميكنيم يا حرفهاي خاله زنكي ميزنيم يا ...
اين مقدمه چه ربطي به موضوع داره؟الان عرض ميكنم خدمتتون
ادامه مطلب
دکتر داریم تا دکتر!!!
مدیر عامل سخنرانی داشت.او در حین سخنرانی منتظر مهمان ویژه یعنی اقای دکتر... از مسولان کشوری بود به همین خاطر به مسئول روابط عمومی گوشزد کرده بود که یک نفر را مامور کند که به محض ورود اقای دکتر مدیر عامل را خبر کنند تا ایشان شخصا به استقبال اقای دکتر برود
رییس روابط عمومی هم یک نفر را مامور کرده بود تا در جلوی در ورودی به محض ورود دکتر رییس را مطلع ورییس هم مدیر را اگاه کند
ادامه مطلب
خرگوش و سینه خانم!!!
در یک فروشگاه ورزشی به عنوان حسابدار مشغول کار بودم.یک روز هنگام ظهر وقتی سایر همکاران مشغول صرف ناهار بوذن من پشت پیشخوان ایستاده بودم. محل استقرار فروشندها تقریبا به سورت یک راهرو تنگ بود که اگر تمام فروشنده ها سر جایشان بودن در یک خط زدیف میشدن.اما بچه ها در انتهای راهرو مشغول ناهار خوردن بودن چون مشتری تک و توک میامد.
ادامه مطلب
وقتي نق نقو گريه ميكند
تو واگن مترو چشم به چشم دماغ به دماغ شكم به شكم وكفش رو كفش نفر مقابل به هم ذل زده بوديم اما خداييش گوشمان جاي ديگه اي بود. جايي كه دو نفر همشهري اذري زبان با هم صحبت ميكردن.نوع احوال پرسي انها نشان ميداد كه سالهاست از هم بي خبر بودند.من بدون هيچ دخل وتصرف متن اين شنود غير اختياري را اختياري در اختيارتان ميگذارم:
ادامه مطلب
چطور به دنیا امدی
ما هم یک روز خبرنگار بودیم
اقای رییس که همون سردبیرمون هم میشد مرا صدا کردموضوع مصاحبه با یک شخصیت قدیمی بود که میتوانست اطلاعات تاریخی در اختیارم بگذارد
ادامه مطلب
وقتی مادرم خواب بود
با مادرم سوار بر اتوبوس بین شهری عازم شمال بودیم جاده های پر پیچ وخم و سر سبز برای مردم جذابیت نداشت انها همه خواب بودن اما مادرم بیدار او بیرون را تماشا میکرد![]()
ادامه مطلب
- یک نق نقوی تنبل امد
نه اینکه ما یک نویسنده حاذق و صاحب سبک و نام اورهستیم به همین
خاطرپیش خودمان کلی ناز قروغمیش میاییم وبا گذاشتن کلاس حاضر نیستیم دو خط یادداشت روزانه بنویسیم
از این رو منتظر بودیم تا یک پدر خدا بیامرزی که در مقام استادی حق زیادی بر گردن ما دارد برایمان وبلاگ بزند و دکمه های کیبرد را نشانمان بدهدوبگوید ما ترا بالای درخت بردیم حالا پریدن نوبت توست![]()
ادامه مطلب

