با عرض خداحافظی با تمام دوستان خوبم به اطلاع میرسونم:
این وبلاگ برای همیشه درش گل گرفته شد!!!

اگر برای اولین بار به این وبلاگ آمده اید حتما خاطرات گذشته نق نقو رو بخونید!!!
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
یادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام

******** سال نو مبارك ********
سال نو را به تمام دوستان صمیمی و مشوقان حقیقی ام از جمله(بدون هیچ ترتیبی):استادم م.م -ماندا-فریباـکیانوش-مرتضی-پیر پسر-ارمغان-کاتالیا-باران-دایی احمد-احمد-نیلسا-فاطمه- اون یکی فاطمه-افسانه-صبا-فاطیما-دیوار-خود ایلیا-غروب-غریبه-ناشناس-حسینعلی قربانت شم-مونث عاصی-سیرت-مریم-مهتاب-راحیل خانوم-ماهی سیاه کوچولو-هم نفس-سیمین-رخ سه بهمنی-نیلو-سایه درخت-خانوم گل-مرجان-طاها-سمیه-پارا-اتتا-بهاروبهنام-یاسمن-مهشید-احسان-منتظر-نهاله-دوست نهاله-سحر-نازنین-پسر بجنوردی-نقش قلب-سارینا-ناقلا-بانو-هاشیم -مهتاب -الهام-بهونه-کتایون و... کلیه دوستانی که با حضورشون من رو دلگرم کردندونامشون نیامد تبریک میگویم و آرزوی سال موفقیت آمیزی برای همه خواننده های این وبلاگ دارم
فریاد در اتوبان!!!
خواندن این خاطره برای افرادی که قلب ضعیف دارند توصیه نمیشود!!!
افسانه میگفت:تو چرا زیر چشمت جای چنگه؟نکنه تو دوست دختر داری؟ اصلا نکنه قصد تجاوز به اون رو داشتی اون استقامت کرده؟یا اینکه نکنه با تو مخالفت کرده تو هم دست روش بلند کردی؟نکنه فردا تو زندگی ایندمون هم میخوای دست رو من دراز کنی؟نکنه خودت رو زدی به مظلومی و میگی من خودم رو وفق علم کردم و استاد ریاضی هستم و تخصصم هم دو اتحاد اوله!!!
هی گفت نکنه,نکنه,نکنه,که مجبور شدم اصل ماجرا رو براش تعریف کنم. شما هم که دیگه خودی هستید و از رازهای پیدا ونهان من خبر دارید پس اینم روش:
ادامه مطلب
فریاد در شب!!!
به این خانم کمک کنید!
با صدای ملتمسانه ای که همراه با ضجه و تهدید بود واز ته وجودش بلند میشد فریاد میزد"نگه دار عوضی...بی پدر و مادر ... نامرد..لات بی سر و پا ...بی غیرت... اگه نگه نداری خودم رو بیرون میندازم."
نه! اشتباه نکنید! این کلمات رکیک مربوط به یک دختر جوان زیبای در شرف تجاوز نیست که از من خواسته باشه که بهش رحم کنم و اون رو ندزدم.بلکه این جملات مربوط به...
ادامه مطلب
ووی ددم یاندی!!!
یک خاطره از بابام!!!
بابام 66 سال ازخدا عمر گرفت که 56 سال از این مدت رو در تهرون زندگی کرد اما هر بار که لب از لب باز میکنه لهجه غلیظش طوری نشون میده که انگار تازه به تهرون آمده.
دوستهای بابام هر موقع که به هم میرسند با گفتن"ووی ددم یاندی"(وای پدرم درآمد)که نشانگر یک خاطره براشون هست کلی میخندند .یک روز من تصمیم گرفتم رمز این جمله را بپرسم تا از علت خنده های انها سئوال کنم.
بابام اولش نمیخواست تا رازش بر ملا بشه تا اینکه پس از اصرارهای من وبه شرط انکه من از سرنوشت اون درس بگیرم و دنبال دختر مردم نرم پرده از این راز برداشت بابام می گفت:
ادامه مطلب
عشق به اندازه یک سیگار!!!
این خاطره به ما میاموزد که هیچ وقت دروغ نگوئیم!!!
وقتی نشست تو ماشینم بوی عطرش همه جا رو گرفت. قد بلند ,چشم وابرو مشکی,موهای مش کرده,لبخند ملیح همه چیز دست به دست هم داده بود که من از همون نگاه اول عاشقش بشم وعاشقانه لکنت زبون بگیرم و نفسم به هن هن بیافته و نتونم سر صحبت رو باز کنم.
همینطور که سیگاری از کیفش در اورد گفت:اسمم نازی ... فوق لیسانس مدیریت دارم
ادامه مطلب
یک شب برفی!!!
اصلا من شانس درس دادن ندارم. هر کی ندونه شما خوب میدونید که اون دفعه میخواستم ریاضی یاد بدم که چه بلای سرم امد(وقتی معلم ریاضی شدم). یک بارهم که اون ماجرای سوتی دادن تو رستوران پیش امد(مال من مال تو )و حالا اینم سومیش:
ادامه مطلب
انتقام تند در شب!!!
تقدیم به تمام عزیزانی که عشقشان موجب آمدنم شد
یا لبش رو گاز میگرفت یا دندونهاش رو به هم میسابید.یا سیاهی چشماش محو میشد یا چشمهاش رو به هم فشار میداد. صداهای عجیب غریب از خودش در میاورد. هی پاهاش رو به هم میمالید و ناله میکرد.
ادامه مطلب
یکشنبه بعد منتظرتونم
با احترام به همه دوستهای خوبم اعلام میکنم بی صبرانه منتظر یکشنبه ۲۱ بهمن هستم
خودتون میایید که هیچ دست فک وفامیل دوست واشنا رو هم بگیرید و بر دارید وبیایید!!!
یک خاطره جدید و داغ براتون کنار گذاشتم!!!
شوخی با یا بی مزه!!!
حالا که اینجور شد بعد از محرم بازهم خاطرات علی نق نقو را از سر میگیرم
من علی نق نقوام !!!من جنتلمن واقعی نیستم!!!
دیشب وقتی کامنتهای آخرین مطلبم را چک کردم شوکه شدم چون یکنفر خبر داده بود که من یک وبلاگ جدید راه انداخته ام وقتی به ادرس مراجعه کردم وبلاگی را شبیه همین وبلاگ دیدم که با اسم من مطلب زده و جالب ان که در عرض ۲۴ ساعت ۴۰ کامنت هم دریافت کرده اینجا
راستش از دیشب تا حالا نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت! خوشحال از اینکه انقدر یار وفادار دارم که دیگران با اگاهی از این مطلب میخواهند از موضوع سوء استفاده کنند! یا ناراحت باشم که چرا توسط یک ناشناس با یک عمل غیر اخلاقی که حتما در اینده لو خواهد رفت به شعور مخاطبان توهین شود
به خاطر همین یک کامنت اعتراضی در وبلاگ جدید گذاشتم که بعد از لحاظاتی علی نق نقو جدید با اعلام اینکه قصد شوخی داشته به نوعی جدی نبودن کارش را گوشزد کرد
حالا که اینطور شد من هم این شوخی را میپذیرم و باز هم حالا که اینطور شد با توجه به کامنتهای دوستان بسیار بسیار عزیزم که بدون توجه به نوع نثر به راحتی این دروغ را پذیرفته بودن اعلام میکنم:
بعد از ماه محرم با احترام به همه دوستانم مجددا با خاطرات نق نقو در خدمتتان خواهم بود
در خصوص وبلاگ جدید هم بعدا تصمیم میگیرم
از قدیم گفتن عدو سبب خیر میشود هرچند که آن کسی که آن وبلاگ جعلی را زده حتما از دوستانم هست و من همین الان هم به خاطر شجاعتش در اظهار حقیقت تشکر میکنم چون او مرا تشویق به دوباره امدن کرد
دمش گرم!!!
وداع آخر!!!
همگی خوش آمدید
از آنجا که علی نق نقو اهل پارتی بازی نیست پس از آنکه قرار شد انوشیروان کنگرلو و کریستین امانپور با این بزرگ مرد عرصه طنز تاریخ ایران گفتگو کنند تصمیم بر این شد که سایر رسانه ها ی بین المللی هم در این کنفرانس خبری شرکت کنند که با هم مشروح آنرا میخوانیم:
بی بی سی:شما از چه زمانی طنز را شروع کردید؟
نق نقو:من از بچگی اهل طنز بودم مثلا جام رو خیس میکردم و از حرص خوردن مادرم کلی میخندیدم اون موقع بود که فهمیدم استعداد طنز دارم!!
امانپور:دیگران هم از کار شما خند شون میگرفت؟
نق نقو:بستگی داشت. مثلا پدرم بهم پول میداد تا به دوستاش فحش خواهر ومادر بدم بعد هم کلی میخندید و قربون صدقه شیرین کاریهام میرفت!!
صدای امریکا:این همه شیرین کاری رو از کجا آوردی؟
نق نقو:من با رادیوهای مخالف نظام مصاحبه نمیکنم!
ادامه مطلب
تیک عصبی!!!
یک درس آموزنده برای اونایی که رو نگاهشون هیچ کنترلی ندارن!!!
یک فیلسوف شهیر شرق میگه:اگه میخوای به کسی چشمک بزنی مواظب نگاههای اطراف باش. چون قرار نیست چون شما حواستون به اونها نیست اونها هم حواسشون به شما نباشه!!!
عمو کوچیکم زنگ زد که اگه آب دستته زمین بگذار و همین شب جمعه بیا همدان. چون ما یک مهمونی گرفتیم و تو این مهمونی دختر خاله زن عموت رو هم دعوت کردیم تا به این بهونه شما دوتا کبوتر همدیگه رو ببینید شاید گره از بخت جفتتون باز بشه!
ادامه مطلب
نقش دوم!!!
با ادای احترام به مرتضی عقیلی!!!
اونقدر زشت و بی ریخت و بی قواره بود که فکر نکنم تو زمان بچگیش برای یکبار هم که شده مادرش به هوا پرتش کرده باشه و ازش یک بوس گرفته باشه!.حالا نه که خیلی خوشگل بود برام عشوه شتری هم میامد!!!
من اونقدر هم بد سلیقه نبودم که این بار عاشق یک همچون عتیقه ای شده باشم. اما میخواستم ادای مرتضی عقیلی رو تو فیلمهای فارسی در بیارم ویا مثل فیلمهای هندی به جای یک نقش دوم به کمک نقش اول داستان بیام!!!
ادامه مطلب
بد شگون!!!
آیا باخوندن این مطلب نظر دکترمطلب قبلی رو تائید میکنید؟!!!
درسته که پدر خدا بیامرزش اون موقع که زنده بود با ازدواج من و پری مخالف بود و دائم میگفت که من دست وپا چلفتی وشیرین عقلم ,اما این دلیل نمیشد که من بخوام انتقام بگیرم و مجلس ختمش رو بهم بزنم.تازه اونم منی که اولین نفر مشکی پوشیده بودم و اونقدر سر خاکش به سر و روم زدم که همه من رو با اون پسر لندهورش اشتباه گرفته بودن.حتی وضع طوری شده بود که چند نفر زیر بغلم رو گرفته بودن و به من بعنوان پسر همسایه اشون تسلی میدادن!!!
ادامه مطلب
سر درد پر درد سر!!!
اگه دنبال طنز میگردید این مطلب رو نخونید!!!
دور از جون شما,دور از جون شما,نمیدونم چرا آدمها دوست دارن بعضی موقعها خودشون رو چس کنن!(ببخشید مودبانش نمیدونم چی میشه!). یکی از این آدمها هم خودمم. حالا من خودم رو برای کی چس کرده بودم؟ خوب معلومه دیگه طبق معمول برای یکی از دخترهای دانشگاه!برای چی؟ خوب معلومه دیگه حالا که نمیخواستم جاذبه جنسی ام رو به رخش بکشونم حداقل باید یک جور توجهش رو به خودم جلب میکردم.حالا نتیجه اش چی شد؟خوب معلومه دیگه ادامه مطلب رو بخونید طبق معمول معلومه دیگه!!!
ادامه مطلب
تنها صداست که میماند!!!
این مطلب هیچ ربطی با شعر فروغ خودمون نداره!!
اون که مرد نبود تا لازم باشه ختنه کنه. فقط کافی بود یک "اشهد"بگه و کار تموم بشه.چون زن بود نه درد ختنه رو داشت نه ترسش که بخواد بهونه بیاره . فقط باید قبول میکرد .برای اسمش هم فکر کرده بودم ژانت رو میکردیم ژاله!
دیگه خسته شده بودم چون هر روز غروب به محض تاریک شدن هوا خودم رو به کنار پنجره میرسوندم اول تکیه میدادم به دیوار به قاعده 13 تا 20 سانت پرده رو میزدم کنار و از همون درز نگاهش میکردم.موهاش تا کمرش بود و اون شالی که به جای روسری میگذاشت فقط یک پنجم موهاش رو میپوشوند. واون با روپوشش که همیشه دکمه هاش باز بود به مردم آمپول میزد!
ادامه مطلب
من و دختر محمود آقا !!!
قابل توجه دوستانی که نمیگذارن سرمون تو لاک خودمون باشه!
مادرم همونجا میره روضه که فاطی خانوم,زن یکی از مسئولان کشور که اتفاقا وبلاگ نویس پر سر و صدای هم هست میره روضه. مادرم با نشست و برخاست با فاطی خانوم جدیدا پا تو یک کفش کرده که علی جونم به جای چشم چرونی و یللی تللی باید دختره یک آدم سیاسی رو بگیره.میگم آخه من آدم سیاسی از کجا گیر بیارم که دخترش رو بگیرم. میگه دختر محمود آقا که مقام خوبی هم تو کشور داره رو برات میگیریم. میگم مادر من, من یک عمره تو اتوبوس,کناره پنجره,و تو دانشگاه جاذبه جنسی ام رو به رخ این واون کشیدم تا بلکم عاشق بشم بعد زن بگیرم آخرش هم که نتونستم حالا بلند شم عاشق یک دختره که ندیدم ونشناختم بشم؟اونم
ادامه مطلب
مزقون چی!!!
من آخرش نفهمیدم این قانون سهمیه بندی بنزین تو ایران فقط برای من یک نفره؟ چون هرچی نگاه میکنی خبری از کم شدن ترافیک و خلوتی خیابون ها نیست. مثل اینکه فقط من یکنفر هستم که برای جلو گیری از آلودگی هوا و حل معضل ترافیک باید ماشینم رو تو پارکینگ بزارم و خودم برای رسیدن به مقصد از اتوبوس و مترو آویزون بشم!
نه اشتباه نکنید!هر چندکه بعضی دوستان در کامنت خصوصی از من خواسته اند از استعدادم!!! در زمینه طنز سیاسی استفاده کنم اما باید عرض کنم که کور خوندید من زندون برو نیستم و این هندونه ها زیر بغل من نمیره من همون رویه خودم رو ادامه میدم میگید نه ادامه مطلب رو بخونید!
ادامه مطلب
داماد 45 دقیقه ای!!!
با ادای احترام به حاج یونس فتوحی!!!
حدود 60 الی 70 سال سن داشت. و با وجود اینکه هر روز کلاه گیسش رو طبق مدلهای روز عوض میکرد و یک دست دندون مصنوعی ردیف گذاشته بود و داده بود پوستش رو هم کشیده بودن اما بازم 60 الی 70 سال رو نشون میداد.
تو اداره حکم پیشکسوت همه رو داشت. کسی هم به رندی و زرنگیش شکی نداشت.اسمش آقای صادقی بود.یک روز صدام کردوپرسید"فلانی تو چرا زن نمیگیری؟تو که ازجاذبه جنسی ات همه تعریف میکنن "
منم در جوابش گفتم"آخه کی حاضر میشه زنش رو بده به من؟
ادامه مطلب

